هر يكي ميكوبد
پتك سنگين به سر آهن سرخ
هر دو پيرند و خميده
هر دو تن خيس عرق
در سكوتي مرموز
هر يكي ميانديشد
كه كدامين روز
آن دگر
زير اين پتك گران
جلو اين كوره
به زمين مي افتد
تا به تنهايي او
بشود صاحب اين كوره و سندان
و تصاحب بكند آن چه كه هست
آهنگری بود كه با وجود رنج های متعدد و بیماری اش عمیقاً به خدا عشق می ورزید. روزی یكی از دوستانش كه اعتقادی به خدا نداشت از او پرسید: «تو چگونه می توانی خدایی را كه رنج و بیماری نصیبت می كند دوست داشته باشی؟»
آهنگر سر به زیر آورد و گفت:«وقتی كه می خواهم وسیله ای آهنی بسازم یك تكه آهن را در كوره قرار می دهم. سپس آن را روی سندان می گذارم و می كوبم تا به شكل دلخواهم درآید. اگر به صورت دلخواهم درآمد می دانم كه وسیله مفیدی خواهد بود اگر نه آن را كنار می گذارم. همین موضوع باعث شده است كه همیشه به درگاه خداوند دعا كنم كه خدایا! مرا در كوره های رنج قرار ده اما كنار نگذار!»
kalami khordo biarzesh
ahangar niz deli darad
in del mitavanad khoshk bashad
ya narmo dosdashataani
pas aghletan ra shenava be sedaye del sazid
na be navaye potk ya vozoohe kalam
گفتتنی ها کم نیست
من و تو کم بودیم




